اثری از رضوان شایان از شاعران انتشارات حوزه مشق
پاییز امسال وکنار تو من با نگاهت عهد میبندم هر لحظه شو درگیر تو باشم تو عمق چشمای تو میخندم تو ذات فصل هارو عوض کردی پاییز فصل بی قراری نیست هرم نفس های توثابت کرد پاییز ورفتن،زخم کاری نیست با بوی بارون توی آغوشت از حال دنیا بی خبر میشم چشمامو ومیبندم با رویاهات شونه به شونه همسفر میشم با باد همسو میشم وگاهی دست منو وموی گره خورده انگار تموم آدما خوابن دنیا برای من ورق خورده پاییزه ورنگای نود وسرد پاییزه و برگای پژمرده من از تو پیدا میشم هر لحظه جونم به جون تو گره خورده...