اثری از سمیه زارعی (صبا) از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
به مناسبت تولد سنگ صبورم، خواهرم نجمه سوغاتی به نام ستاره قدمهای کوچکم را تندتر کردم.هوا گرم بود و صورت کوچکم عرق کرده و سرخ شده.کش مویم را باز گم کرده بودم و موهایم ب پیشانی ام چسبیده بود.مسافت کوتاه خانه به همسایه چقدر طولانی شده بود.من پیام رسان خبری مهم بودم.طالب کمک بودم و بسیار نگران.میگفتند مهمانی بعد از ۹ ماه به خانه ما می آید که ماندنی است.او را نمیشناسم،از انتظار اهل خانه برای آمدنش متعجبم، تنها چیزی که توانستم از تمام آمد و شدها بفهمم این بود که مهمانمان موجود کوچکی است..از لباسهایش.تا محل خوابش، میگفتند،اینروزها ...