قلم شما

اثری از یگانه یوسفی از شاعران انتشارات حوزه مشق

"به نام آنکه عشق را آفرید" نام اثر: ناخدا نویسنده: یگانه‌یوسفی تَرَک‌های کشتی یعنی اینکه تو رفتی‌ای، سال‌هاست فرمان کشتی را به دریا سپرده‌ای و من را در ساحلِ بیگانه‌ای به زمین زدی، جایی که نه غرِش موج‌های شبانه آشناست و نه راه برگشتی پیِ منِ شکسته را می‌گیرد. قرار بود هم‌مسیر ساحلِ عشق شویم نه من مهمانِ آغوشِ ساحل از سرِ ترحم و نه تو ناخدایی که کشتیِ عاشق خود را میانِ هیاهوی اقیانوس ها رها کرد. ثانیه به ثانیه را در ساحل، به‌دنبال ردِ قدم‌هایت می‌گردم، که شاید بازآیی، اما سال‌هاست که با ترک‌هایم اینجا، جا مانده‌ام. گم‌کرده‌ام...
قلم شما

اثری از یگانه یوسفی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق

تَرَک‌های کشتی یعنی اینکه تو رفتی‌ای، سال‌هاست فرمان کشتی را به دریا سپرده‌ای و من را در ساحلِ بیگانه‌ای به زمین زدی، جایی که نه غرِش موج‌های شبانه آشناست و نه راه برگشتی پیِ منِ شکسته را می‌گیرد. قرار بود هم‌مسیر ساحلِ عشق شویم نه من مهمانِ آغوشِ ساحل از سرِ ترحم و نه تو ناخدایی که کشتیِ عاشق خود را میانِ هیاهوی اقیانوس ها رها کرد. ثانیه به ثانیه را در ساحل، به‌دنبال ردِ قدم‌هایت می‌گردم، که شاید بازآیی، اما سال‌هاست که با ترک‌هایم اینجا، جا مانده‌ام. گم‌کرده‌ام تو را، یا تو نیافتی عشقِ من را؟ نمیدانم، نشانه‌ای از...
قلم شما

اثری از یگانه یوسفی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق

"به نام خالقِ چشم‌هایش" |نویسنده‌ای از جنسِ کلمات مرده و پراکنده| نام اثر: افسونگرِ شیرین نویسنده: یگانه‌یوسفی این‌بار برای تو قلم را می‌رقصانم. افسونگرِ قصه‌ی عشقِ دلم.. از بامِ دل من پرواز کردی و به روی شانه‌ی دیگری نشستی. صندوقچه‌ی قلبِ من را برای خودت کردی و در آغوش دیگری جا خوش کردی. جاده‌ی دوطرفه را برای منِ بی‌جان گذاشتی و رفتی، به کجا؟ به سِیر لب‌های کسی که لایق قلبِ پاکت نبود؛ بود؟ نبود! رهایم کردی، مانند مادری که فرزندش را مابین هیاهوی بازار رها می‌کند و می‌رود، بدون اینکه لحظه‌ای پشت سرش را نیم نگاهی بی‌اندازد، همینقدر حقیر...
قلم شما

اثری از یگانه یوسفی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق

"به‌نام خالقِ خورشید و ماه" نام اثر: وبالِ گردن نویسنده: یگانه یوسفی وبالِ گردن... این درست حسی بود که زندگی به روحِ نیمه‌جانم انتقال داده بود؛ سقوط و صعود یک هیولایی که نمی‌خواست رخِ بی‌رحم‌ش را به کسی نشان دهد؛ خوشی‌هایی که نمی‌خواست از دستشان بدهد، و غم‌هایی که نمی‌خواست آنها را در حصار قلبش بگیرد؛ دلتنگی‌ای که هنوز نمی‌خواهد باور کند متعلق به اوست، و همچنان می‌نشیند کنار خاکی که نمی‌خواهد باور کند عزیزش آنجا دفن شده؛ قلبی که نمی‌خواهد بپذیرد، مغزی که نمی‌خواهد باور کند، وجودی که نمی‌خواهد ادامه دهد، و احساسی که رو به خاموشی مسیر را...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟