قلم شما

اثری از زهرا اسلامی از شاعران انتشارات حوزه مشق

شهرضا شهریست شبیه مرواریدی دور یک صدف کوه بلند شهرضا شهریست واسطه‌گر بین شمال و جنوب کشور است شهرضا شهریست با نخستین موزه پیچ و مهره چون صانعی در کشور است شهرضا شهریست با کوچه باغ‌های انار شهرضا شهریست در خاک کوره ، سوغات آن چون سفال شهرضا شهریست با شهیدان بزرگی چون (مدرس ، همت) است شهرضا شهریست با مردمان خونگرم و با صفا و با معرفت شهرضا شهریست با قدمت یک هزار ساله نگو دیگر کوچک است! زهرا اسلامی     از قلم تا جاودانگی... با شما! انتشارات حوزه مشق با عشق به کتاب و باور به استعدادهای...
قلم شما

اثری از رویا ابراهیمی از شاعران انتشارات حوزه مشق

( پاییز و عشق) من از میانِ برگ‌های افتاده، راهِ دلتنگی‌ات را پیدا کردم. هر نسیم، نامِ تو را در گوشم زمزمه کرد و فهمیدم که عشق، هنوز در هوای پاییز جاری‌ست. نگاهت در خیالِ من روشن مانده، مثل شمعی که در غروب خاموش نمی‌شود. اگر کنار پنجره‌ی خاطرات نشسته‌ای، بدان من هم هر صبح، به سمت همان آسمان نگاه می‌کنم که تو آرزوهایت را به آن سپرده‌ای. پاییز برای من، آغازِ دلتنگی نیست... آغازِ عاشق شدنی دوباره‌ست به یادِ تو، به امیدِ دیدارت در جشنِ بارانیِ آخرِ پاییز. ✍️#رویا_⭐ابراهیمی         از قلم تا جاودانگی... با شما!...
قلم شما

یادداشتی از دکتر معصومه کردی گودرزی از پژوهشگران انتشارات حوزه مشق

تمدن برهنگی تمدن امروز، بیش از هر زمان دیگری به جسم انسان احترام می‌گذارد و به روح او خیانت می‌کند. در این دنیای پرزرق‌وبرق، انسان نه به سبب اندیشه‌اش، بلکه به اندازه‌ی برهنگی‌اش سنجیده می‌شود. حقیقت، دیگر در عمق نیست؛ بر پوست نوشته می‌شود. و این‌گونه است که تمدن برهنگی به نام آزادی، انسان را از درون اسیر می‌کند. آنچه روزی «حجاب» نام داشت، امروز نه تنها پارچه‌ای بر تن، که دیواری در برابر سقوط بود؛ حجاب، مرز میان انسان و مصرف شدن است. اما تمدن برهنگی با زیرکی، این مرز را به زنجیر تعبیر کرد و آزادی را در...
قلم شما

اثری از طیلاا از نویسندگان انتشارات حوزه مشق

(((طیلاا در آینه)) دیرگاهیست ، در آینه میبینمت نه . خود منی__ و حیرانم،حیرانِ نگاهکه هنوز ازمن نمی‌گذرد دامنت پاک تر از سپیده دم نیلوفران. اما آمدی... آه ..آمدی با آتش عشق که سوخت در رگ های من و مرا ساخت از خاکستر خودت... آه از ناله، از نام، از طیلاا طوطی وار نامت را میگفتم تا نان شود، تا لب هایم جرعه ای از لبخندت بچشند. عشق ،نان نبود...عشق زَهر بود . شیرین اما مرگبار آسا می‌گویند دیوانه بودم آری آری آری ویرانه گشت بودم . مجُستم تورا .که در خاکستر نشان تو بود، و دودش عطر تَن طیلاا...
قلم شما

اثری از بهناز سیفی از شاعران انتشارات حوزه مشق

گُل، پروانه را گِله ای چند بگفت: که چرا دور منی؟ حلقه به دورم بزنی که چرا باز مرا گرد خودت می طلبی؟ پروانه با مکثی بگفت: پیله ام را بهر تو من کرده ام از خود جدا تو مرا در دل خود جا دادی من ز کار تو و این جام جهان می گردم قصه ی پُر غصه ی ماست گل و پروانه قسمت ماست پَر و پروانه فرصت ماست مِی و پیمانه من در این قصه، میان تو و یک خواب همی حیرانم!!! تو در این بِین، ببین حال مرا.... باز مرا یاری باش... من در این قصه...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟