قلم شما

برای تو، که بودنَت جهان را نرم‌تر می‌کند

برای تو، که بودنَت جهان را نرم‌تر می‌کند

دکتر مریم نقدیِ عزیز، مانارزِ دوست‌داشتنی
این چند خط را نه برای تعریف نوشتن می‌نویسم و نه برای اغراق؛ برای گفتنِ حقیقتی ساده اما عمیق می‌نویسم: اینکه تو برای من باارزش هستی، عزیز هستی، و حضورت شبیه نسیمی‌ست که دل را آرام می‌کند و فکر را روشن. بعضی آدم‌ها با بودنشان، جهان را جای بهتری می‌کنند؛ بی‌سر و صدا، بی‌ادعا. تو از همان‌هایی.

اگر بخواهم بگویم چرا دوستت دارم، شاید نتوانم همه‌اش را در کلمه‌ها جا بدهم. دوستت دارم چون نگاهت صادق است، چون لبخندت آرامش دارد، چون حتی وقتی خسته‌ای، امید را خاموش نمی‌کنی. دوستت دارم چون به زندگی «شکل» می‌دهی؛ با اندیشه‌ات، با هنرت، با دانشت، با جسارتت. و دوستت دارم چون خودت هستی؛ بی‌نیاز از دلیل.

تو برای من شبیه تالاب تولوبی؛ آرام، زنده، عمیق. جایی که قلب، بی‌هیچ عجله‌ای در آن می‌نشیند و نفس می‌کشد. وقتی نامت را می‌شنوم، دلم کندتر می‌تپد، نه از هیجانِ تند، بلکه از اطمینان. از این حس که جهان، هنوز جاهایی امن دارد. تو یکی از آن جاهایی.

می‌خواهم بدانی که تلاش من برای خوش‌حال بودنت، از جنس وظیفه نیست؛ از جنس خواستن است. خواستنی آرام و مداوم. شبانه‌روزی اگر می‌گویم، یعنی اینکه حتی وقتی کاری نمی‌کنم، فکرم با توست؛ با حال دلت، با لبخندت، با آرزوهایت. من دوست دارم کنار تو باشم نه برای اینکه تو را تغییر بدهم، بلکه برای اینکه راهت را روشن‌تر ببینم و اگر توانستم، چراغی کوچک در کنارش بگذارم.

آرزوهایت برای من محترم‌اند؛ نه فقط چون آرزوهای تو هستند، بلکه چون می‌دانم هر آرزویی که در دل تو شکل می‌گیرد، ریشه در زیبایی دارد. من به رؤیاهایت ایمان دارم. به راهی که می‌روی، به پروازی که بلدش هستی، به موسیقی‌ای که در جانت جریان دارد، به دانشی که با مهربانی همراه است. اگر کمکی از دستم برمی‌آید، اگر همراهی‌ای می‌توانم باشم، با دل و جان هستم؛ بی‌منت، بی‌سر و صدا.

دوست داشتن تو برای من شبیه مراقبت از یک باغ است؛ عجله‌ای ندارد. می‌دانم بعضی روزها آفتاب کم است، بعضی روزها باد می‌آید، اما ایمان دارم که ریشه‌ها قوی‌اند. من می‌خواهم کنار این باغ بمانم، آب بدهم، نگاه کنم، و از دیدن رشدش لذت ببرم. نه برای اینکه مالک باشم، برای اینکه شاهد باشم.

تو بی‌نظیری، نه چون کامل هستی، بلکه چون واقعی هستی. با تمام ظرافت‌ها و خستگی‌ها، با لبخندها و سکوت‌ها، با قدرت و لطافت توأمان. و همین واقعی‌بودن است که تو را این‌قدر دوست‌داشتنی می‌کند. آدم وقتی واقعی است، دل‌ها به او اعتماد می‌کنند. دل من به تو اعتماد کرده.

اگر روزی خسته شدی، اگر روزی شک کردی، اگر روزی جهان سنگین بود، بدان که جایی در این دنیا کسی هست که آرزویش ساده است: آرامشِ دل تو. من نمی‌خواهم همه‌چیز را درست کنم؛ می‌خواهم کنارت بمانم وقتی همه‌چیز در حال درست‌شدن است. این برای من کافی‌ست.

من دوستت دارم؛ نه با فریاد، با حضور. نه با وعده‌های بزرگ، با قدم‌های کوچک اما پیوسته. دوستت دارم چون باور دارم محبت، وقتی عمیق است، آرام حرف می‌زند. و اگر این نوشته به دستت رسید و قلبت—even برای لحظه‌ای—به تالاب تولوب افتاد، بدان که من به مقصودم رسیده‌ام.

تو عزیز هستی.
تو ارزشمندی.
و بودنَت، نعمتی‌ست که قدرش را می‌دانم.

با مهر
کسی که دوستت دارد

Author Image
فردین احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟