محمدهادی تهرانی؛ فقیهی در تلاقی نور، عقل و زمانه
محمدهادی تهرانی؛ فقیهی در تلاقی نور، عقل و زمانه
در تقویم اندیشه شیعه، برخی نامها تنها یادآور یک تاریخ نیستند، بلکه نشانهی یک «مسیر»اند؛ مسیری که فقه را از سطح حکم به عمق حکمت میبرد و تفسیر را از شرح الفاظ به کشف معنا. محمدهادی تهرانی از این تبار است؛ فقیهی که در دهم شوال ۱۳۲۱ قمری چشم از جهان فروبست، اما افق فکریاش همچنان گشوده ماند. درگذشت او در سال ۱۲۸۲ هجری شمسی نه پایان یک زندگی، بلکه تثبیت یک میراث علمی بود؛ میراثی که میان فقه، تفسیر و کلام پیوندی وثیق برقرار کرد.
محمدهادی تهرانی را باید از جمله عالمانی دانست که «فقه» را نه صرفاً دانش احکام، بلکه دانشی تمدنساز میفهمید. آثار او نشان میدهد که فقیه میتواند همزمان مفسر قرآن، متکلم دغدغهمند و اندیشمندی پاسخگو به مسائل زمانه باشد. او در روزگاری میزیست که جهان اسلام با پرسشهای تازه، تعارض سنت و تجدد، و چالش عقل و نقل روبهرو بود. تهرانی اما به جای انفعال یا ستیز، راه «تعمیق» را برگزید؛ تعمیق در متن دین و تعمیق در فهم انسان.
اثر برجستهی او، «تفسیر آیه النور»، تنها شرحی بر یک آیه نیست؛ بلکه تلاشی عالمانه برای فهم نسبت نور الهی با معرفت انسانی است. آیهی نور، از دشوارترین و ژرفترین آیات قرآن است و هر مفسری که به سراغ آن میرود، در حقیقت میزان توان معرفتی خود را میسنجد. محمدهادی تهرانی در این تفسیر نشان میدهد که نور در منطق قرآن، صرفاً استعارهای شاعرانه نیست، بلکه حقیقتی هستیشناختی است که عقل، قلب و وحی را در یک منظومه به هم پیوند میزند. این تفسیر، گواه آن است که تهرانی از مرز تفسیر نقلی عبور کرده و به افق تفسیر تحلیلی و حکمی نزدیک شده است.
در حوزه فقه، کتاب «ذخائر النبوه فی احکام الخیار» نمایانگر دقت اصولی و ژرفنگری فقهی اوست. بحث «خیار» از مباحث پیچیده و کاربردی فقه معاملات است؛ جایی که فقه با زندگی روزمره مردم، عدالت اقتصادی و اخلاق دادوستد گره میخورد. تهرانی در این اثر، با نگاهی منظم و استدلالی، نشان میدهد که فقه شیعه ظرفیت بالایی برای تنظیم روابط انسانی دارد؛ مشروط بر آنکه فقیه، به روح شریعت وفادار بماند و از سطحنگری بپرهیزد. این کتاب را میتوان نمونهای روشن از فقهی دانست که هم ریشه در نص دارد و هم چشم به واقعیت اجتماعی دوخته است.
اما شاید «رسالة الحق و الحکم» را بتوان عصارهی اندیشه کلامی و فلسفی محمدهادی تهرانی دانست. عنوان این رساله خود گویای دغدغهای بنیادین است: نسبت «حق» و «حکم». در اینجا تهرانی به یکی از کهنترین پرسشهای اندیشه دینی میپردازد؛ اینکه آیا حق تابع حکم است یا حکم تابع حق؟ پاسخ او، پاسخی سادهانگارانه نیست، بلکه تلاشی است برای آشتی دادن عقل و شریعت، و نشان دادن این حقیقت که حکم الهی، ریشه در حقیقت دارد و حقیقت، بدون هدایت الهی به کمال نمیرسد. این رساله، تهرانی را در جایگاه متفکری قرار میدهد که فراتر از فقه مصطلح میاندیشد و به بنیانهای معرفتی دین نظر دارد.
شخصیت علمی محمدهادی تهرانی را باید در «جمع اضداد» دید؛ جمع میان نص و عقل، فقه و تفسیر، شریعت و حکمت. او نه در دام جمود افتاد و نه به ورطه تأویل بیضابطه لغزید. همین اعتدال معرفتی است که آثارش را ماندگار کرده و او را شایسته توجه دوباره در روزگار ما ساخته است؛ روزگاری که همچنان با پرسش نسبت دین و عقل، دین و جامعه، و دین و اخلاق دستبهگریبان است.
درگذشت محمدهادی تهرانی، از این منظر، فقدان یک فرد نیست؛ بلکه یادآور کمرنگ شدن نسلی از عالمان جامعالاطراف است؛ عالمانی که میکوشیدند «فهم کلان» از دین ارائه دهند، نه پاسخهای جزیرهای. بازخوانی آثار او میتواند برای حوزههای علمیه امروز الهامبخش باشد؛ بهویژه در احیای پیوند میان فقه و معارف قرآنی، و بازگرداندن بُعد حکمی به مطالعات دینی.
یاد محمدهادی تهرانی، یاد فقیهی است که نور را موضوع تفسیر خود قرار داد، اما خود نیز چراغی در مسیر اندیشه شیعه شد. بزرگداشت او، صرفاً ادای احترام به گذشته نیست؛ بلکه دعوتی است به بازاندیشی در سنتی که اگر درست فهم شود، همچنان توان پاسخگویی به نیازهای انسان معاصر را دارد. چنین نامهایی، حافظان خاموش هویت فکری ما هستند؛ هویتی که با یادآوری آنان، دوباره جان میگیرد و راه آینده را روشنتر میبیند.
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق