اثری از آتنا حق شناس از شاعران انتشارات حوزه مشق
نقش نخ حَک میکنم کلام را بر لوحِ پنبه و خیال، با سوزنی از جنسِ استقامتِ کوههای مَکران، و نخی که از رشتههای نورِ چشمانِ مادرانِ کویر ریسیده شده است. نقشم، رقصِ تبآلودیست بر سینهی سپیدِ بوم؛ چون آوازی که از گلوگاهِ تاریخ میجهد و ردِ پاهای برهنهی کاروانها را بر شنهای زمان حکایت میکند. من بلوچم از سرزمینی که هر صبح، خورشید را چون طفلِ تازهزادی با دستانِ رنگینکمانِ افق در آغوش میکشد. در هر گره، تپشِ رگیست از تفتان خفته، و در هر رنگ، اندوهیست که به آواز بدل گشته است. این نگارهها، فریادِ خاموشِ خاکاند؛ که نه...