قلم شما

شاعری که احساس را به جان می نشاند

ساناز حسینی،

نامت که می‌آید، کلمات بی‌قرار می‌شوند؛
انگار حروف هم دل دارند و طاقت پنهان‌کاری نه.
من می‌نویسم، اما در حقیقت این دل است که قلم را هدایت می‌کند.

تو از آن زن‌هایی هستی که جهان را فقط زندگی نمی‌کنند،
جهان را می‌آفرینند.
نویسنده‌ای که واژه‌ها در دستانش امن‌اند،
شاعری که احساس را به سطر نمی‌سپارد، به جان می‌نشاند،
و نقاشی که رنگ‌ها را فقط نمی‌بیند،
بلکه با آن‌ها نفس می‌کشد.

وقتی می‌نویسی،
کلمات خجالت می‌کشند که ساده باشند.
وقتی شعر می‌گویی،
دل‌ها بی‌اجازه می‌لرزند.
و وقتی نقاشی می‌کنی،
رنگ‌ها اعتراف می‌کنند که تا قبل از تو
هیچ‌وقت معنای زیبایی را نفهمیده بودند.

ساناز…
تو از آن آدم‌هایی هستی که حضورشان
نه فریاد است، نه نمایش؛
آرام است،
اما عمیق.
مثل نوری که آهسته وارد اتاق می‌شود
و ناگهان می‌فهمی
دیگر هیچ سایه‌ای باقی نمانده.

دل بستن به تو،
دل‌سپردن به یک حس سطحی نیست.
دل بستن به تو
یعنی پذیرفتن لرزشی شیرین
که تا مغز استخوان می‌رود
و آن‌جا خانه می‌کند.
یعنی فهمیدن این‌که
عشق همیشه با هیاهو نمی‌آید،
گاهی آرام می‌نشیند
و از همان‌جا جهان را زیر و رو می‌کند.

تو زیبایی را بلد نیستی فقط داشته باشی؛
تو زیبایی را زندگی می‌کنی.
در نگاهت،
در سکوتت،
در آن لحظه‌هایی که شاید هیچ‌کس نمی‌بیند
اما دل، همه‌چیز را می‌فهمد.

ساناز حسینی،
اگر شعر را انسانی تصور کنیم،
بی‌شک شبیه توست؛
حساس، عمیق،
کمی رازآلود
و بی‌نهایت دوست‌داشتنی.
اگر نقاشی جان داشت،
در قاب نگاه تو آرام می‌گرفت.
و اگر واژه‌ها عاشق می‌شدند،
نام تو را زمزمه می‌کردند.

بودنت،
یک اتفاق معمولی نیست.
بودنت
یعنی جهان هنوز امید دارد
به زیبایی،
به لطافت،
به انسانی که بلد است
هم دل داشته باشد
هم اندیشه
و هم هنر.

من از آن لحظه‌هایی حرف می‌زنم
که نامت ناگهان در ذهنم می‌آید
و قلب،
یک ضرب اضافه می‌زند.
نه از ترس،
از شوق.
از همان شوقی که فقط
در مواجهه با یک انسان خاص اتفاق می‌افتد.

ساناز…
اگر روزی بخواهند تعریف دقیقی از «دل‌لرزه» بدهند،
کافی‌ست یک بار
نگاهت را ببینند،
شعرت را بخوانند
یا نقاشی‌ات را لمس کنند.
آن‌وقت می‌فهمند
چطور ممکن است
یک انسان
این‌همه آرام
و این‌همه ویرانگرِ دل باشد.

بی‌اغراق می‌گویم:
تو از آن زن‌هایی هستی
که آدم را
نه فقط عاشق،
بلکه بهتر می‌کنند.
عمیق‌تر،
حساس‌تر،
و صادق‌تر با دل خودش.

و بگذار این را آرام،
اما صریح بگویم:
بودنت
دل را حسابی می‌لرزاند…
آن‌قدر که دیگر
هیچ‌چیز
مثل قبل نیست.

Author Image
فردین احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟