قلم شما

یادداشتی از دکتر معصومه کردی گودرزی از پژوهشگران انتشارات حوزه مشق

بیگانه‌ای در میان ماست بیگانه همیشه از بیرون نمی‌آید؛ اغلب از درون زاده می‌شود. از جایی که جامعه خسته می‌شود، اما هنوز ایستاده است. از لحظه‌ای که فشارها عادی می‌شوند و استثناها به قاعده بدل. بیگانه، در معنای اجتماعی، همان وضعیتی است که تلاش می‌کند ایران را از خودش جدا کند؛ حافظه را از تجربه، مردم را از هم، و آینده را از اکنون. در ایران امروز، بیگانگی پروژه‌ای ناگهانی نیست؛ فرآیندی فرسایشی است. با تکرارِ حذف، با نادیده‌گرفتن صداها، با ساده‌سازی دردهای پیچیده. خطر اصلی نه بحران، بلکه جا افتادن این تصور است که جامعه ناتوان از تغییر است....
قلم شما

اثری از فاطمه پور امیر رزداری از شاعران انتشارات حوزه مشق

زمان را می نویسم جهان را می نویسم برای خود در این عالم کهکشان را می نویسم تو در خاکی و من روی زمینم بی تو عمریست من بی یقینم نباشی تا ابد در انتظارت می نشینم چه کردی خاک دنیا با جهانم چرا آزرده کردی آسمانم تو می خواهی در فراق آسمانم خوشنود بمانم ؟! در وصف تو بگویم ارادت ! ارادت کم است جهان بی تو  تا ابد در غم است فاطمه پورامیر رزداری         از قلم تا جاودانگی... با شما! انتشارات حوزه مشق با عشق به کتاب و باور به استعدادهای این مرز و...
قلم شما

اثری از محسن زید علی از شاعران انتشارات حوزه مشق

کوه..... باید اول کوه باشی در سکوت باورت برف سرمای زمستان تا ببارد بر سرت روزگار از شادی گل‌های پاییزی نوشت ‌‌بشکند دستش که می چرخد به روی دفترت ای درختِ سوخته از باغ پاییزی ‌‌چه‌ سود! ‌‌باد با خود می برد جا مانده ی خاکسترت ‌‌پادشاهی بوده ای در اوج زیبای غرور حال باید خم شوی در پیش پای نوکرت ای عقابی که به اوجِ آسمانت رفته ای روزگاری ساده می ریزد همه بال و پرت از غزل تنها همین یک جمله می ماند به جا زخم ها بسیار ،اما مرهم ات چشمِ ترت...........     محسن زید علی...
قلم شما

چهره ات را که می بینم

ساناز جان… چهره‌ات را که می‌بینم، انگار جهان برای لحظه‌ای یادش می‌رود شلوغ باشد. همه‌چیز آرام می‌شود؛ نه از جنس سکوت سرد، از جنس آرامشی که بعد از گفتن یک «دوستت دارم» عمیق می‌نشیند روی دل. نگاهت، آن‌طور که رو به بالا رفته، شبیه نگاه کسی‌ست که فقط نمی‌بیند؛ فکر می‌کند، خیال می‌سازد، رؤیا را لمس می‌کند. در چشم‌هایت یک «بعداً» هست، یک وعده‌ی نانوشته، یک داستانی که هنوز شروع نشده اما پایانش معلوم است: دل‌بردن. ابروهایت قاب نگاهت‌اند؛ نه اغراق‌آمیز، نه خجالتی. انگار با دقت کشیده شده‌اند تا هر احساسی که از چشمانت عبور می‌کند راهش را گم نکند....
قلم شما

شاعری که احساس را به جان می نشاند

ساناز حسینی، نامت که می‌آید، کلمات بی‌قرار می‌شوند؛ انگار حروف هم دل دارند و طاقت پنهان‌کاری نه. من می‌نویسم، اما در حقیقت این دل است که قلم را هدایت می‌کند. تو از آن زن‌هایی هستی که جهان را فقط زندگی نمی‌کنند، جهان را می‌آفرینند. نویسنده‌ای که واژه‌ها در دستانش امن‌اند، شاعری که احساس را به سطر نمی‌سپارد، به جان می‌نشاند، و نقاشی که رنگ‌ها را فقط نمی‌بیند، بلکه با آن‌ها نفس می‌کشد. وقتی می‌نویسی، کلمات خجالت می‌کشند که ساده باشند. وقتی شعر می‌گویی، دل‌ها بی‌اجازه می‌لرزند. و وقتی نقاشی می‌کنی، رنگ‌ها اعتراف می‌کنند که تا قبل از تو هیچ‌وقت معنای...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟