اثری از فریده چابک از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
دلتنگی: با تیکآف هواپیما، دلش هری پایین ریخت. دیگر همه چیز تمام شد. روی ابرهای سفید که رسیدند، هواپیما به صورت افقی درآمد و مهرناز به مسیری ناشناخته قدم گذاشت. دستی به موهای بلندش کشید. شال را از روی گردنش برداشت و در کیف دستیاش فرو کرد. عرق سردی روی پیشانیش نشسته بود. قلبش در سینه تندتند میکوبید. صورت پدر و مادرش در لحظات خداحافظی جلوی چشمش آمد. نفسی عمیق کشید و از پنجرهی هواپیما، بغضآلود با تهران و خاطراتش خداحافظی کرد. بالاخره تمام آن روزهای پر دغدغه و سرشار از اضطراب و انتظار به سر رسید. مهرناز دستش را...