قلم شما,معرفی تازه های کتاب

آثاری که به زندگی ها نفس می بخشند: بزرگترین کتاب مشترک ایران

بزرگترین کتاب مشترک ایران چاپ و روانه بازار شد. این کتاب توسط دکتر فردین احمدی گردآوری و با حمایت انتشارات بین المللی حوزه مشق به چاپ رسید. در این کتاب حضور پر رنگ اهالی قلم از سراسر ایران از شمال تا جنوب،غرب تا شرق به چشم می خورد. آثار نزدیک به ۴۰۰ هنرمند در این کتاب جمع آوری شده است. بزرگترین کتاب مشترک ایران در دی ماه سال ۱۴۰۱ تمامی مجوزها را دریافت و در اسفند همان سال در تیراژی محدود به چاپ رسید. این کتاب در سی و چهارمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران هم حضور داشت که...
قلم شما

چند اثر زیبا از بانوی هنرمند فهیمه علیدادی_انتشارات حوزه مشق

شاید انسان آفریده شده برای تنها زیستن و بیهوده شلوغش می‌کند...وگرنه کدام دانشمندی بین مردم کاشف شده،یا کدام هنرمندی در یک ضیافت شلوغ،اثری شگرف خلق کرده .. من یقین دارم انسان تنها به دنیا آمده تا تنها از دنیا برود و این میان باید فقط کسی باشد از دور اورا نگران بپاید... ❤️ باید کسی باشد بسیار همزبان ،حتی اگر غیر همزبان تا ازجنگ های درونی جان سالم به دربری ❤️ به ربنای شجریان می‌‌مانی همان‌قدر حلال همان‌قدر ممنوع ... ❤️ از تمدن های دور لابلای خاطراتم که آلزایمر هم آنها را نکشت تورا میبینم با لبخندی که لامروت شیرین...
قلم شما

اشعاری زیبا از بانوی هنرمند مرجان موسوی _انتشارات حوزه مشق

من دلم یک کوچ بی وقفه تا دورها میخواهد بیزارم از هرچه هست و هرکه هست دلم یک جاده‌ی هموار یک مقصد ناپیدا حتی در مه در باران و تگرگ میخواهد وقتی که باران طعم تلخ گریه میدهد ..... نگاه کن! چه غریبانه صدایت میکنم حتی در بارانی ترین دقایم چگونه در اوج نامردای و یأس بازهم اسم تو میآید در سطر آخر اندوه نامه‌ام نفرین به تو لعنتی که هنوز هم دوستت دارم مرجان موسوی   ❤️❤️ روابط عمومی انتشارات بین المللی حوزه مشق  https://ketabbaz.hozeyemashgh.ir چاپ انواع کتاب: شعر،داستان،دلنوشته،رمان،زندگینامه،سفرنامه،نمايشنامه،فیلمنامه، تبدیل جزوات اساتید،مربیان، معلمان و دانشجویان به کتاب تبدیل پایان...
قلم شما

آثاری زیبا از بانوی هنرمند حدیث اشرفیان

قاصدک وار از شانه ای به شانه ای نشستم پیام آور نانی وآبی فوت شدم بر دیار غربت ها آوار شدم بر بر شانه های خیابان روی سنگ فرش ها دور شدم .. دور شدم از خیال از رویا صد فرسنگ ها نیازِ حدیث ِکنج لبی بود این دم ها و بازدم ها این حدیث قاصدکی بود میان همهمه بوم رنگ ها ❤️   قاصدک   قاصدکی که تو برایم فوت کردی بر شانه هایم نشست میشد عطر تنت را با همان نفسی که به سراغم فرستادی حس کرد   کاش نامه ای به بالینش سنجاق بود   میان آن...
قلم شما

داستانی زیبا از بانوی هنرمند رقیه صامتی_انتشارات حوزه مشق

دوباره از نو سارینااااا ، چقدر میخوای بخوابی دختر؟ بیدار شو صبحونه حاضره. صدای مامانم بود که از آشپزخانه صدام میزد. همیشه صبح زود، دقیقا موقعی که زمان مناسبی رو برای خوابِ دوباره شکار میکردم صدام میزد .خواستم جواب مامانم رو بدم و بگم بچه های مردم حداقل یه کاری دارن..یه انگیزه واسه زود بیدار شدن دارند نه منی که به خاطر افکار غلط شما هنوزم اینجام! ..اما دیدم حوصله جر و بحث با مامانم رو ندارم و با هزار زور و زحمت رفتم سر میز. سلام کردم و صبح بخیر گفتم. مامانم اخماشو تو هم فرو کرد و گفت:...
قلم شما

دو اثر دلنشین از بانوی هنرمند زینب فرضی

خودم از شوق لبریزم، دل اما بی تو غم دارد تظاهر می کنم خوبم، ولی قلبم ورم دارد   شرابی ناب پنهان است در هر گوشه‌ای از آن به لطف بوسه فهمیدم، لبانت جام جم دارد   نگاه مات من گم شد میان قاب چشمانت سپس در خویش پوسیدم که عشق انگار سم دارد   چه کردی با من تنها که می‌میرم بدون مرگ نبودت درد بی درمان و بودت سهم غم دارد   به روی شانه هایم ردی از پس‌لرزه‌های توست چنان می‌ریزم انگاری دلم یک ارگ بم دارد   ولی با این همه دیوانگی ها دوستت دارم گمانم...
قلم شما

آثاری از هنرمند فرهیخته علیرضا شکوری تطفی_انتشارات حوزه مشق

میترسم روزی در قلبم خاموش شوی میترسم فارق شوم و فراموش شوی تا شعله عشق زنده است برگرد و بیا مبادا روزی از خاطرم مخدوش شوی ماندی کنار من و سوختن مرا میبینی؟ میبینی جرات نگاه کردن به تورا ندارم شاید با خودت بگویی فراموش شده‌ای اما من در سکوت هم بیقرارم نگارم قلبم چون تکه کاغذی بی‌صدا میسوزد دیگر روی خاکسترش چه مرحمی بزارم تورا در شعرم نه در قلبم مینویسم مینویسم تا در قلبم ماندگار شوی چون ماه پشت ابر تو نیز پنهانی مینوسم شاید روزی آشکار شوی تا دلی می‌تپد عشق نیز باقیست اما گمان نکنم دیگر...
قلم شما

نوشته ای از بانوی هنرمند مریم علیپور

#روایت_نویسی   گرمای هوا اونقدر زیاد بود و خیابون ها شلوغ بودن ، که هیچ اسنپی این دور و بر ها پیداش نمیشد! بلاخره تصمیم کبری رو گرفتم که تاکسی مسیری سوار بشم.‌ اولین تاکسی که رد شد سوار شدم. پول رو به سمت راننده که مرد تقریباً جوونی بود گرفتم. خیلی با احتیاط انگشتش رو دراز کرد و پول رو از دستم گرفت، حواسم بود که حواسش بود دستش با دستم برخورد نکنه. در حال رانندگی پول رو جلوی ماشین گذاشت و گفت : - برکت. چیزی نگفتم و به چهره ی شهر نگاه کردم. خیلی چیزا عوض شده...
قلم شما

آثاری زیبا از بانوی هنرمند صوفی منصوری

قهوه ام تلخ تراز قهوه ی چشمان تو نیست نِشتری تیزتر از ناوکِ مژگانِ تو نیست فال من نقش جدایی زد و رمٌالی گفت پیشه کن صبر که وصلی تهِ فنجان تو نیست نیتی تازه بکن قهوه ی سردت خشکید کاین جفاپیشه لبش بر لبِ خندان تو نیست این رها گشته به باد هوس پاییزی گل خشکیست که زیبنده ی گلدان تو نیست لقمه ی نان حرامیست که در مذهب عشق باب دندانِ تو و خوانِ مسلمان تو نیست دست ردّی به سر سینه ی این عشق بزن او که دستان رهایش تبِ دستانِ تو نیست زلف ها میدهد هر...
قلم شما

آثاری دلنشین از بانوی هنرمند زهرا غلامی

قلب فلزی   چشمهایش را نیمه باز کرد. نور خورشید از پنجره، مستقیم به صورتش می تابید. صدای آواز می آمد و این نوید یک روز کاری را می داد. دستها رفتند سراغ چاقوی مخصوص، الان بین دستها بود و نور خورشید دیگر اذیتش نمی کرد. سبزی و گوجه های تازه ای که از مزرعه آورده بودند روی میز بود. روی کانتر هم کلی گوشت بود که آماده بودند برای تکه شدن و چاقو رقص کنان در میان دستها این کار را انجام می داد. ناگهان نگاهش افتاد به سبد گوجه ها، همینطور که چشمانش را روی آنها می چرخاند،...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟