گفتی که غمت به کار خواهد آمد عشق از نفست به بار خواهد آمد با صبر و امید و آرزو فهمیدم با تک گل من بهار خواهد آمد نسرین خانصنمی 💎❤️ روابط عمومی انتشارات بین المللی حوزه مشق
من همان شاعر پُر دغدغه ی شهر توام من همان آدم مجنون شده ی بحرِ توام من همان آدم سرسخت پیِ باختنم من همان شاعر اهل قلم و ساختنم من همان قلب پر از حادثه ی بیمارم من همان درد نگفته خالی از تکرارم من همان روز پر از دلهره می دانی من همان شعر پر از درد و پر از ویرانی من همان فکر پریشان و پر از تردیدم که از اندوه ِ نگاه تو کمی ترسیدم شاعر شهر توام کاش به بادم ندهی رفتن و دور شدن را تو به یادم ندهی! الهه کوره چی ❤️💎 روابط...
استعداد طلایی بسته دیگه خستم کردین ...! هر روز جر و بحث و دعوا! دیگه نمیتونم این زندگی رو تحمل کنم ! از این وضع زندگی متنفرم! آخه تا کی باید کلفتی بقیه رو بکنم ؟ پاهام میبینی؟ بخاطر این کفش داغون کل انگشت های پاهام زخم شده همه همسن و سالام و دوستای دبیرستانم به سر و وضعم میخندن حالم دیگه از این لباس خاک خورده بهم میخوره . بهش نمیشه گفت لباس ی پارچه پاره تن من کردید تا با این سر و وضعم برم کار کنم ؟ آخه چی پیش خودت فکر کردی مامان ؟ فکر...
به آینه خیره شده ام غریبه ای با چهره ی به غم نشسته به من می نگرد گمان میکنم او رو میشناسم حس میکنم آشناست ، چشمانش پر از حرف است پر از داستان هایی که از سفرهایش به مرگ داشته صدایش میکنم ، به او میگویم که تو کیستی ؟ دستش را به سویم دراز میکند ولی آینه مانع میشود ، دخترک درون آینه همه ی اُمیدش را اکنون به من بَسته . . . پریا کیانی 💎❤️ روابط عمومی انتشارات بین المللی حوزه مشق https://hozeyemashgh.ir
درگیر تو ام سرم به سامان نرسید دردا که زمان درد ،درمان نرسید در فکر تو و وصال تو جان دادم حاشا نظری ز سوی جانان نرسید 🌹 ساعتها نشستی روبرویش و او به تصویر کشید سیمای زیبایت را دقیق و بی نقص و تماشایی با تک تک جزئیات برای دیواری که روح نداشت و سکون طالع و تقدیر همیشگیَش بود اما من به رشته کشیدم حُسن جمال و ناگفته های کمالت را به نخ تسبیحی که به وقت صلاه روی سجاده...
شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد؟ هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد؟! تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست! او بر عکس تو به هرچیز مردد باشد! تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش، و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد! بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر، یکی از این همه شعری ،که بخواهد باشد! همه دلداده ترین فرد تو را بشناسند او به دلسنگ ترین فرد زبانزد باشد شده از نم نم باران دلت خیس شوی؟ دائما مشق تو آن مرد...
تیر آمد که گلو تر شد و مادر می سوخت روی دست پدری سینه و حنجر می سوخت بعد از او تا که زنی طفل در آغوشش بود از غم ناله ی نشکفته ی پرپر می سوخت "جرعه ای آب که می خورد به یاد طفلش بغض می کرد و از آن بغض فراتر می سوخت هر کجا رفت فقط شعله و آتش می دید فکر ،آتش به تنش می زد و باور می سوخت مثل شمعی به زمین دیده ی پر آهی داشت باز با یاد قد و قامت اکبر می سوخت هر کجا...
اشک روی صورتم لغزید و رفت او همه احساسه من دزدید و رفت تا که فهمید گرفتار شدم او از این ابراز من ترسید و رفت تک گلی از شوق رویاند در دلم تک گل نازک دلم پوسید و رفت واژه ای روی لبم جا مانده بود او لبان سرد من بوسید و رفت بارها گفتم نرو ابری شوم پیک اشکان مرا نوشید و رفت بر لباسم عطر او آمیخته بود بالشه خیسه مرا بوئید و رفت علیرضا رضایی 💎❤️ روابط عمومی انتشارات بین المللی حوزه مشق https://hozeyemashgh.ir
شگفت در اندوه فرو نرفتن است جوانه زدن در قلب را دیدن است آری نبض تب دار امید را شنیدن است سمیه سادات رنجبر ❤️💎 روابط عمومی انتشارات بین المللی حوزه مشق https://hozeyemashgh.ir
مبادا یک دمی من را فراموش کنی مرا از دوری ات با غم هم آغوش کنی مبادا نام من هم رَوَد از یادت مرا در انتظاری تیره مدهوش کنی سحر گشتم و اکنون با غروبی سخت میجنگم مبادا لحظه ای من را فراموش کنی سحر شعبانی از هندیجان 💎❤️ روابط عمومی انتشارات بین المللی حوزه مشق