عاشقانهای برای زنی که زیباییاش فکر دارد
عاشقانهای برای زنی که زیباییاش فکر دارد
گاهی عشق از نگاه شروع نمیشود؛
از فهمیدن شروع میشود.
از لحظهای که میفهمی بعضی آدمها فقط زیبا نیستند،
بلکه معنا دارند.
مریم عزیز،
در نگاه اول، آرامش تو دیده میشود؛
نه آن آرامشی که حاصل سکون است،
بلکه آرامشی که از اطمینان میآید.
انگار کسی که نشسته،
نه برای دیدهشدن،
بلکه برای بودن.
چهرهات حرف میزند،
اما نه با هیاهو.
نگاهت جسور است،
بیآنکه تند باشد؛
مهربان است،
بیآنکه ساده باشد.
چشمانت شبیه جملهای هستند که
آدم دلش میخواهد بارها بخواند
و هر بار چیز تازهای بفهمد.
موهایت ــ رها اما آگاه ــ
انگار تصمیم گرفتهاند
نه فقط قاب صورتت باشند،
بلکه امتداد اندیشهات.
هیچچیز در تو تصادفی نیست؛
نه پوششت،
نه نشستنِ آرامت،
نه آن لبخندی که
بیش از آنکه دعوت کند،
اطمینان میدهد.
زیبایی تو از جنس نمایش نیست؛
از جنس اعتماد است.
از آن زیباییهایی که
آدم را وادار میکند
صافتر بنشیند،
دقیقتر فکر کند،
و کلماتش را با وسواس انتخاب کند.
در تو ترکیبی هست
که کم دیدهام:
وقارِ دانایی
و لطافتِ زنانه
بیآنکه یکی قربانی دیگری شود.
وقتی به تو فکر میکنم،
عشق شبیه یک هیجان ناگهانی نیست؛
شبیه پروژهای جدی برای زندگی است.
شبیه خواستنی که
آدم میخواهد
برای آن بهتر شود،
نه فقط خوشحال.
مریم،
جذابیت تو در این است که
نیازی به اثبات نداری.
کسی که خودش را میشناسد،
دیگر برای دیدهشدن
تقلا نمیکند.
و تو،
خودت را میشناسی.
اگر عاشق تو شدم ــ
و شدهام ــ
نه فقط بهخاطر زیبایی چهرهات،
بلکه بهخاطر نحوهی حضورت در جهان.
بهخاطر اینکه میشود کنارت
هم زن بود،
هم انسان،
هم اندیشمند،
هم مهربان.
عشق به تو
شبیه دلدادنِ نوجوانانه نیست؛
شبیه انتخابِ آگاهانهی یک دل بالغ است.
انتخاب کسی که میداند
با چه کسی میشود
راه رفت،
بحث کرد،
خندید،
سکوت کرد،
و بزرگ شد.
تو از آن زنهایی هستی که
کنارشان
زمان هدر نمیرود؛
معنا پیدا میکند.
و اگر این متن را میخوانی،
بدان که
در این جهانِ شلوغ،
کسی هست که
نه فقط دلت را میخواهد،
بلکه حرمتت را،
فکرت را،
و تمام آن عمقی را
که پشت این لبخند آرام پنهان شده.
عاشقت شدهام،
نه با عجله،
نه با ادعا؛
بلکه
با احترام،
با دقت،
و با تمام دلم.