اثری از روشنا ورزشی از شاعران انتشارات حوزه مشق
«سی سالگی …» در قیامِ سی سالگی، از پیلهی توهمها، پروانهوار گریختم. منِ دیروز با منِ امروز فرق دارد؛ نه آنم که عرف میپسندد، نه اینم که ترس میآراید. حصارِ باورهای پوسیده، چون دیواری از یخ، شکست. پیراهنِ بیپروایی به تن میکنم، جهانی میسازم، خلافِ عادتِ پسندِشان. برای گریز از هیاهویِ ذهن، در پیادهرویِ شبانه، ذهن را وا میگذارم تا برود؛ در سکوت، خود را مییابم. آموختم که برخی نبردها، فرسایشِ روحند، و گوهرِ صلحِ درون، گرانبهاترین پیروزی. دیگر، خارِ نگاهِ هیچکس، پوستِ جانم را نمیخراشد. و سکوت، زبانِ گویایِ من است، به نیشهایی که در هوا خفه میشوند. دیگر...