اثری از محبوبه کریمی از شاعران انتشارات حوزه مشق
آخرین روح بترس از دنیا که زهرِ ماره غمِش که خوشخطوخاله نگیر دستِ کمِش بترس از شبها که خواب میمیره یه دردِ بی درمون گلوتو میگیره تو آخرین نوری از آخرین فانوس زمین سیاه ِ گلم نیا تو این کابوس بترس از ظلمی که تو جهان هست و چشات میبینه بترس از دردی که بعدِ لبخندت میشینه تو سینه بترس از امروز بترس از فردا بترس از آدم بترس از حوّا بترس از دنیا که زهرِماره غمِش که خوش خطو ُ خالِ نگیر دست کمِ ش تو آخرین نوری از آخرین فانوس سیاه و سردِ زمین نیا تو این کابوس...