اثری از رضوان شایان از شاعران انتشارات حوزه مشق
خش خش صدای برگ پاییزی نم نم .هوا وبوی بارونو هی تو خیالم نقش میبافم شونه به شونت ،تو خیابونو هم پای بارون اشک میریزم مه توی چشمام تیره تر میشه انگار شبیه تو یکی رد شد چشمام به چشماش خیره تر میشه بغض ومنو وبارون وتنهایی بغض ومنو قلبی پر از فریاد حتما نباید آسمون تنها تاوان اشکای منو میداد هستی ولی دستات ازم دوره حسرت تو جونم میزنه فریاد این بغض بی پایان ونافرجام چی از منو وتنهاییام میخواد قلبت به من انقدر نزدیکه دوری ،خبر از حال من داری عشقم کجایی ،حال تو خوبه بارون میاد،دستامو کم...