قلم شما

اثری از بارنا محمدی سربند

یک شب در باغچه، باد شدیدی شروع به وزیدن کرد. شاپرک نقره‌ای که به تنهایی روی شاخه گل نسترن نشسته بود ترسید. با خودش فکر کرد نکند باد او را با خودش ببرد! چند دقیقه بعد باد شاپرک نقره‌ای را به باغچه دیگری برد‌. او احساس ترس و تنهایی کرد. پدر و مادر و دوستانش نگران او شده بودند. آن ها دسته جمعی به دنبال او رفتند‌. شاپرک نقره‌ای روی شاخه‌ی درختی منتظر آن ها بود. مه در باغچه باعث شد پدر و مادر و دوستانش او را نبیند. یک ساعت بعد مه تمام شد. شاپرک نقره‌ای فریاد زد من اینجا هستم. مادرش او را در آغوش کشید و گفت امیدوارم هیچ وقت بین ما جدایی نیفتد. پدرش و بقیه دوستانش هم خوشحال شدند و او را در آغوش کشیدند.

 

نویسنده : بارنا محمدی سربند

Author Image
انتشارات بین‌المللی حوزه مشق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟