اثری از آتنا حق شناس از هنرمندان انتشارات حوزه مشق
«نقشِ نخ»
حَک میکنم
کلام را
بر لوحِ پنبه و خیال،
با سوزنی
از جنسِ استقامتِ کوههای مَکران،
و نخی که از رشتههای
نورِ چشمانِ مادرانِ کویر
ریسیده شده است.
نقشم،
رقصِ تبآلودیست
بر سینهی سپیدِ بوم؛
چون آوازی
که از گلوگاهِ تاریخ میجهد
و ردِ پاهای برهنهی کاروانها را
بر شنهای زمان
حکایت میکند.
من بلوچم
از سرزمینی
که هر صبح، خورشید را
چون طفلِ تازهزادی
با دستانِ رنگینکمانِ افق
در آغوش میکشد.
در هر گره،
تپشِ رگیست
از تفتان خفته،
و در هر رنگ،
اندوهیست
که به آواز بدل گشته است.
این نگارهها،
فریادِ خاموشِ خاکاند؛
که نه با مرکب،
بلکه با عرقِ پیشانی
و خونِ دل
بر پارچه نوشته شدهاند.
دستهایم،
راهبانِ خاموشِ
این معبدِ پارچهایاند،
و چشمهایم،
دریاچههایی از خاطره و اندیشه.
هر فرورفتنِ سوزن
مرا
در ژرفای ریشهها
فرو میبرد،
و با هر بیرون آمدنِ نخ،
ستارهای تازه
بر چهرهی شبزدهی قبیلهام
طلوع میکند.
هنرِ ما،
گواهیست پایدار
بر اینکه
ما،
هرچند فراموششده،
اما هرگز
از نقشزدنِ زیبایی
بر چهرهی جهان
بازنایستادهایم.
هر کوک،
قولیست به آیندگان:
ما اینجا بودیم،
غم مان را
در گرههای نخ پنهان کردیم،
و آوازمان را
در سکوتِ رنگها
جاودانه ساختیم.
سکوتِ مَن
آتنا حق شناس